من انقلابی ام

دیپلمات نیستم

انا اعطیناک الکوثر - علم فاطمی


انا اعطیناک الکوثر - مقام فاطمی


انا اعطیناک الکوثر - عبادت فاطمی


انا اعطیناک الکوثر - سیره فاطمی


انا اعطیناک الکوثر - مصحف فاطمی


من آن آواره ی بشکسته بالم !!!



جهت مشاهده و دانلود روی تصویر کلیک کنید...

نظر یادتون نره!


در عالم سریست که جز با شهادت فاش نمی شود ...

تنها جمله ای که تو را تعریف کرد !!!


آسمان بود و زخمهای سربی که می بارید؛ و زمین که عطشناک و دلگیر، با لبی ترک خورده به انتظار بوسه ای بر گامهایت، چشم در چشم افق دوخته بود. خدا بود و انسان، کلمه بود و عشق، و دلیری و رزم، که با نام تو تکرار می شد.
آیه های قداست، به صدای نیایشهای تو رقم می خورد، و عشق خونین ترین نمازش را به تو اقتدا کرد. از صلابت و سختی، لبریز حماسه بودی، و جنون، رام تیزی نگاهت، که تا قلب حادثه، کمان از دست نیفکندی.
درنگ تو در عرصه حیات لختی بیش نبود، که عزم رفتنت، پرشتاب و بی قرار، تو را تا دورهای وسیع تکامل اوج بخشید.
بودنت دنیایی بود از جوشش عشق، که دشتهای جنوب را، کران تا کران لبریز رویش کرد، و خاطرة حضورت، خاک را، ضریح متبرکی از استجابت دعاهایمان نمود.
ای آیینه پاکی ها! شفق، در پیشانی تو به خون نشست، و آب و آفتاب و آسمان، نماز باران به سمت تو خواندند. به کدام واژه، کلمات را قسم دهم، و از تو بگویم. تنها جمله ای که تو را تعریف کرد، شهادت بود.    


حاج عبدالله، کم از همت و باکری نداشت

حمید داوود آبادی:

ما همه‌اش همت را می‌بینیم، فکر می‌کنیم همت خیلی بزرگ است، باکری را می‌بینیم متوسلیان را می‌بینیم فکر می‌کنیم هر کسی در جنگ بود و فرمانده بود و فقط در مقطع هشت سال دفاع مقدس بود، خیلی بزرگ است. فکر می‌کنیم فقط آنها خدمت کردند این "فقط" ما را خراب کرده، کاری که شما کردید، کاری خود حاج عبداله والی کرده، می‌خواست بگوید فرماندهی فقط جنگ نیست، این طرف هم هست، جایی که جنگ نیست، هم خطرش بیشتر است و هم خدماتش بیشتر. کاری که امروز، شما دارید می‌کنید و بچه های اردوها انجام می‌دهند.

 ببینید کی بهتان گفتم! خیلی بیشتر از اینکه ما امروز حسرت تمام شدن دفاع مقدس می‌خوریم یک زمانی برسد شما حسرت تمام شدن اردوهای جهادی را بخورید. البته من می‌گویم ان شاءالله که کارتان زودتر تمام بشود، یعنی این قدر آبادی بشود که نیازی نباشد دیگر شما اردوی جهادی بروید. ولی می‌نشینید حسرت می‌خورید، حسرت این حال و هوایی را که در خودتان هست و جوی که بین بچه‌ها هست و .....

به عشقت می روم آقا جهادی


خدایا شکر، بر من عشق دادی
مرا با دوستان بردی جهادی

مرا بردی که بینم آسمان را
نشان دادی صفای عاشقان را

کنون خواهم بگویم من کلامی
کنم با دوستان عرض سلامی

بگویم گر زکاتت را ندادی
به تابستان بیا با ما جهادی

من انقلابی ام
ایستاده بر «پیچ بزرگ تاریخ»
و با انگشت اشاره ای جهان را به «میدان التحریر» تبدیل می کنم
من انقلابی ام
«فرزند روح الله»!
نماز گزار تمام مساجد «پاراچنار»
بی هیچ ترس و دلهره ای
و هر روز نیت می کنم دو رکعت شهادت در میان دو نماز
من انقلابی ام
تنها با اشاره ای
بدون هیچ مذاکره ای
تمام روزهای تقویم را خط می زنم
و به جای آنها می نویسم
«نهم دی»!
من انقلابی ام
دیپلمات نیستم!
و تنها پای میز مذاکره ای مینشینم که «انقلابم» را صادر کند
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan